تبليغاتX
ای سوخته عشق...

ای سوخته عشق...

اقامتگاه مهدی(ع)کجاست؟!!!!!!!!!

مى پرسند:  

امام قائم (عج ) كجاست و آيا فرزند و همسر دارد؟

پاسخ :  

از قواعد و روايات معصومين عليهم السلام استفاده مى شود كه امام قائم (عج ) هم اقامتگاه مخصوص دارد و هم زن و فرزند.
در مورد اقامتگاه آن حضرت نخست بايد توجه داشت كه آن حضرت همه ساله در مراسم عظيم حج شركت مى كند. (34)
و بعضى از سعادتمندان در مراسم حج به محضرش شرفياب شده اند.
همچنين هر جا كه بخواهند از مشاهد مشرفه و... خواهد رفت .
اما در مورد اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و ياران مخصوص ‍ (اوتاد) چندين مكان ماند: مدينه ، دشت حجاز، كوه رضوى ، كرعه (35) و سرزمينهاى دور دست و... گفته شده است .
در ميان اين گفتار آنچه بيشتر نظرها را جلب مى كند اين است كه اقامتگاه آن حضرت و فرزندانش و گروهى از خواص يارانش در جزيره اى از درياى بزرگ مى باشد.
از امام هادى عليه السلام داستانى نقل شده كه خلاصه اش اين است :
حضرت مهدى (عج ) و فرزندانش در جزيره هائى بسيار بزرگ و پهناور در دريا زندگى مى كند و عدد شيعيان آنجا بسيار زياد است ، و فرزندان وى هر يك حاكم جزيره اى هستند و خدا بهتر مى داند.(36)

+نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت19:5توسط saeed |
نشانه هاي مهدي(ع)بر عاشقانش

مقدارى از نشانه هاى قائم (عج ) در ضمن اين كتاب آمده است ، ولى در اينجا نيز به چند نشانه اشاره مى كنيم :
امام صادق عليه السلام فرمود:
((امامت امت (42) صلاح نيست مگر براى شخص كه داراى سه خصلت باشد:
1- سزاوارترين مردم به امام قبل .
2- اسلحه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در نزد او باشد.
3- امام سابق ، او را به طور آشكار، وصى خود كرده باشد.))(43)
اباصلت هروى گويد: به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم نشانه قائم (عج ) در وقت خروج چيست ؟
فرمود: ((او در سن پيران است ولى سيماى جوان دارد ناظران به او گمان مى برند كه چهل سال يا كمتر دارد، او با مرور شب و روز پير نمى شود تا پايان عمرش فرا رسد.))(44)
مرحوم صدوق رحمة الله از امام باقر عليه السلام نقل مى كند:
((نخستين سخنى كه حضرت مهدى (عج ) پس از قيام خود مى فرمايد اين است )):
((من بقية اللّه و حجت و خليفه خدا بر شما هستم ))
سپس هيچ كس بر او سلام نمى كند بر او سلام نمى كند مگر اينكه مى گويد:
(( السلام عليك يا بقية اللّه فى ارضه :))
((سلام بر تو اى بقيه (ذخيره بادوام ) خدا در زمين خدا.))(45)
قبلا گفتيم امام قائم (عج ) در تمام جهات شباهت به پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم دارد حتى در قيافه و روش و خصوصيات .
نيز امام عليه السلام فرمود:
((در مكه تعداد بيعت كنندگان به 000/10 نفر مى رسند، و در سراسر زمين معبودى جز خدا يافت نمى شود و همه معبودهاى باطل ، آتش ‍ مى گيرند...))(46)
امام صادق عليه السلام فرمود:
((شب 23 ماه رمضان ندا بنام امام قائم (عج ) بلند شود، و آن حضرت در روز عاشورا كه در آن امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، قيام كند، گويا روز شنبه دهم محرم را مى نگرم كه آن حضرت بين حجرالاسود و مقام ابراهيم عليه السلام و در كنار كعبه ايستاده و جبرئيل در حضورش است ، اعلام بيعت مى شود كه همه شيعيان و طرفداران او از اطراف جهان به مكه آيند و با او بيعت كنند، زمين براى آنها در نور ديده مى شود (كه زودتر برسند)، پس آنگاه خداوند زمين را كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد كند.))(47)

+نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت11:6توسط saeed |

سلام عرض مي كنم  خدمت شما عزيزان

حتما تا كنون بسيار از كلماتي مثل (در امد ايترنتي، بدون هيچ سرمايه اي كليك كنيد ،خريد كنيدو...)شنيده ايد.

اكنون مي خواهم به شما سايتي را معرفي كنم كه

براي شركت:(رفاه گستر جنوب)مي باشد.اين شركت از شما مي خواهد كه در تبليغش او را همراهي كنيد.اين شركت براي هر كليكي كه  در سايت شما انجام ميشود،

حداقل ۸۰۰ ريال  پورسانت ميدهد.ترجيح ميدهم ادامهي مطالب را از سايت خود شركت بخوانيد.

در ضمن به راحتي مي توانيد توسط اين سايت

در ان عضو شويد

+نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت20:9توسط saeed |
در زمان های قدیم، پادشاهی تخته سنگی رادر وسط

جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند،

 خودش را جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و

 ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته

سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردن

که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم

این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و....

 با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت.

 نزدیک غروب, یک روستایی که پشتش بارمیوه و

سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت

 و با هر زحمتی بودتخته سنگ را از وسط جاده

 برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه

 ای را دید که وسط جاده وزیر تخته سنگ قرار داده شده بود.

 کیسه را باز کرد و داخل ان سکه های طلا و یک یاداشت پیدا کرد.
پادشاه در آن یادداشت نوشته بود

هر سد ومانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت22:15توسط saeed |

کسی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم.

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.

بیا زودتر چیزها را ببینیم.

ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می‌کنند.

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت7:59توسط saeed |
عشق:تنها نیروی خلاق

هر جا قدم مي گذاريد بذر عشق بپاشيد: قبل از همه در خانه تان.
به فرزندان خود، به همسر و شوهر خود عشق بورزيد، به همسايه تان عشق بورزيد...

. مگذاريد كسي به سوي شما بيايد، مگر آنكه هنگامي كه تركتان مي كند

 خوش تر و اميدوارتر باشد. حضور مجسّم و زنده ي محبت خدايي باشيد:

 محبت را در چهره، در چشمها، در لبخند و در سلام گرم خود به ديگران پيشكش كنيد.

ادامه مطلب
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت7:55توسط saeed |
نجات عشق...

در جزیرهای زیبا تمام حواس، زندگی می کردند: شادی، غم، غرور، عشق و......

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت.

همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند، چون عاشق جزیره بود.

وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که باقایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:آیا می توانم با تو همسفرشوم؟

ثروت گفت: نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست.

غرور گفت: نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد

غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفتاجازه بده من با تو بیایم

ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت20:47توسط saeed |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت21:59توسط saeed |

جنگ بر علیه مسائل خاصی که با گذر زمان حل می‌شود،

 فقط نیروی شما را به هدر می‌دهد.

 یک داستان چینی بسیار کوتاه،

 این موضوع را به تصویر می‌کشد:
ناگهان در میان دشتی، باران گرفت.

 مردم به دنبال سرپناه می‌دویدند،

 به جز مردی که همان طور آرام به راه‌خود ادامه می‌داد.
کسی پرسید: چرا نمی‌دوی؟
مرد پاسخ داد: چون جلوی من هم باران می‌بارد!

+نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت23:59توسط saeed |
مهتاب...

مي تراود مهتاب

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي شكند

نگران با من ايستاده سحر

صبح مي خواهد از من

كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر

در جگر ليكن خاري

از ره اين سفرم مي شكند

نازك آراي تن ساق گلي

كه به جانش كشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا به برم مي شكند

دستها مي سايم

تا دري بگشايم

بر عبث مي پايم

كه به در كس آيد

در و ديوار به هم ريخته شان

بر سرم مي شكند

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

مانده پاي ابله از راه دور

بر دم دهكده مردي تنها

كوله بارش بر دوش

دست او بر در مي گويد با خود

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي شكند

+نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت23:31توسط saeed |
head>

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس